اين روزا هر جا را نگاه مي كني پر از تبليغاته، تبليغات
برگزاري جشن و مراسم به مناسبت روز دانشجو، مراسماتي كه قراره فقط از دانشجو صحبت
بشه، از مشكلات دانشجو و مقام دانشجو
آره درست فهميدي يه روز از اين 365 روز متعلق به توست،
متعلق به توست تا حرفتا بزني و دردودل كني، متعلق به توست تا خودت را نشون بدي و
ثابت كني كه راهي كه قدم گذاشتي راه خدمت و جهاد است ولي بدون كه اين روز هم مثل
تمام 16 آذرها ميگذره و مراقب باش زياد خودت را تحويل نگيري و كاري نكني كه به
مقام خودت و هم نوعات ضربه وارد بشه
تو اين روز فقط مي توني آزادي بيان داشته باشي و درد و دل
كني و قول هايي بشنوي كه اگه عملي هم نشد زياد ناراحت نشي و بدوني كه فقط مي
خواستند اون روز تحويلت گرفته باشند.
اما تا حالا شده بشيني يه گوشه و به اين 8 ترمي( البته
حداقل ) كه قراره تو دانشگاه تحصيل كني فكر كني و ببيني ممكنه چه تغييراتي در
اعمال و رفتارت ايجاد بشه؟
من ميخوام در اينجا اين 8 ترم را براتون توصيف كنم و وضعيتي
كه دانشجو قراره باهاش روبرو بشه را بررسي كنم:
ترم اول: به صفر كيلومتر معروف است، نيم ساعت زودتر از شروع
كلاس حاضر ميشه و خيلي دقيق جزوه برداري مي كند، اگر هم از روابط عمومي بالايي
برخوردار باشه كانديداي انجمن ميشه تا به قول معروف خشت اول را محكم بذاره و دست
خودشا تو دانشگاه و انجمن بند كنه.
ترم دوم: اگه پيام نوري باشه چند ماهه اول را در استرس
اعلام نمرات به سر مي بره و اگه هم درسي را قبول نشده باشه اكيداً سر كلاس و
امتحان ميان ترم اين درس حاضر نميشه (يعني سوتي نميده)
ترم سوم: حالا شده يه دانشجوي سال دومي كه تازه صفرش باز
شده، سرش درد ميكنه برا كار و خدمت، كلاس ها را دو در مي كند و ميان ترم ها را يكي
در ميان شركت ميكنه و بيشتر به كارهاي فوق برنامه مي پردازه تا درس و دانشگاه.
ترم چهارم: اين ترم يه جورايي براش خيلي مهمه چون تو فضاي
رقابت با دوستاش قرار مي گيره، سعي ميكنه كارهاش را با برنامه تر انجام بده تا به
همه كارهاش برسهف كمتر اونا تو دانشگاه ملاقات مي كني و براي ديدنش بايد وقت قبلي
بگيري.
ترم پنجم: بيشتر بايد در اتاق رياست دانشگاه يا امور فرهنگي
يا دفتر انجمن ها سراغ اونا گرفت، از درس و دانشگاه خسته شده و بيشتر به فكر مرخصي
گرفتن يا ترك تحصيل مي افته و بيشتر سر و كارش يا خانم هاشمي است.
ترم ششم: چون من هنوز اين ترم را تجربه نكردم و اطلاعات
كافي در مورد اين ترم ندارم، اين ترم را به شما واگذار مي كنه تا شما اونا توصيف
كنيد.
ترم هفتم: تازه يادش مياد كه سه سال را گذرونده و هنوز نصف
واحدها را پاس نكرده، سعي ميكنه بيشتر به درس خواندن اهميت بده و اگه هم خيلي درس
خون باشه دفتر كنكور ارشد مي گيره و در خواب و خيال ارشد و قبولي در فوق ليسانس به
سر مي بره.
ترم هشتم: فعال ترين فرد دانشگاهه، تا ميتونه واحد ميگيره و
سعي ميكنه هر جوري شده از دانشگاه فارغ التحصيل بشه و بيش از اين،اين دوران را
تجربه نكنه.
البته تا يادم نرفته روز دانشجو را به همه شما دانشجويان
تبريك ميگم و اميدوارم هميشه حسرت برگشت اين دوران را بخوريد.